تبليغاتX
خانه ی دوست

حال اين خانه خراب است

ایـن شـعرهـا را
همـــین حــــــالا بـخوان

           وگـرنـه بعـــــدهـــــا ...
                                           بـاورت
                                                  نمی شود
                                                           هـنگـام سرودن ِ آن
                                                                     چـگونـه ... دیــوانه وار

                                                                                        عـاشقـت بـوده ام!


اگر تلخ مينويسم براي اين است كه همه ي حقيقت را مينويسم،آنگونه كه هست...!

+ تاريخ سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 22:28 نويسنده صدف

راه هاي زيادي براي چيزهاي مختلف هست

راه هايي كه شايد به فكرت هم نرسيده باشه

وقتي ندوني كجاي ماجرايي...

...


+ تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 0:14 نويسنده صدف |

دختر كوچولو تنهاست

توي دنياي به اين بزرگي تنهاي تنهاست

هيشكي و نداره

به هيشكي ام نميتونه دل ببنده

هيشكي نميفهمدشو هيشكي ام نميخوادش

دختر كوچولو چيكار كنه خوب؟

چيكار كنه؟


+ تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 0:4 نويسنده صدف |




دلم هوس كرده

+ تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:32 نويسنده صدف |

بي گمان نشانه ايست براي كساني كه مي انديشند...

+ تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:21 نويسنده صدف |

ما مجبور نيستيم

اصلا مجبور نيستيم

دل دل كندنم را به دريا زده ام

دل دل بريدنم را حسابي سفت و سخت كرده ام

دلم را اصلا مي اندازم دور

همه ي اين حرفها براي دل خوش كردن است ميدانم

+ تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 23:54 نويسنده صدف |

عزيزكم
ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 1:4 نويسنده صدف |

اين روزها را چرا نميشود در يك چشم بر هم زدن پشت سر گذاشت؟

روزهاي خوب ميخواهم

روزهاي خوب ميخواهم

+ تاريخ شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 21:36 نويسنده صدف |

دلم شكست در پس فريادهاي تو

فكر ميكردم از همه كه بگريزم به آغوش تو پناه مي آورم

فكر ميكردم همه ي دنيا كه آوار شود روي دلم باز هم تو باشي هيچ چيز را حس نخواهم كرد

فكر ميكردم همه ي دنيا كه دلم را بشكند باز هم تو هستي كه تكه هايش را سرهم كني

وقتي تو دلم را ميشكني يك دنيا هم جمع شود نميتواند آرامم كند

حتي خود تو هم نميتواني

دلم را كه شكستي حداقل برو

برو تو فراموش كنم

برو تا خودم دلم را بند بزنم

دلم را كه ميشكني حرفي از قول و قرار نزن

اين اولين قرارمان بوده

عشق را ميگويم

همدلي را همدردي را

وقتي اوليش را تو ميشكني ديگر از بقيه  اش حرفي نزن

ديگر قراري نمي ماند....

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 23:49 نويسنده صدف |

اينجا سرزمين من است

اينجا سرزميني است كه براي صادق بودن بايد دليل بياوري...

اينجا سرزميني است كه براي عاشق بودن بايد نشانه داشت...

اينجا جنس فرهاد ها لطيف تر از آن است كه كوهكن باشند و ليلا ها سخت تر از آنكه با عشق اول بشكنند

اينجا افسانه اي اگر هست افسانه ي سرنگوني است

اينجا كويري اگر هست آسمان پر ستاره اي ندارد

اينجا سقوط يعني زندگي،عصيان يعني فحش ناموسي ...

اينجا چه سر بيابان بگذاري چه نه از ياد رفته اي

اينجا بميري هم اگر ، باز فرقي ندارد

ديروز در خيابان روح هاي بسياري ديدم

ارتفاع پروازشان بسيار كم شده است،شانه به شانه ام قدم ميزنند

گاهي به شك مي افتم نكند در جهنم قدم ميزنم

اينجا سرزمين من است

+ تاريخ یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 16:26 نويسنده صدف |

اینجا سرزمین واژگان واژگون است :
جایی كه گنج ، جنگ میشود
درمان ، نامرد میشود
قهقه ، هق هق میشود
اما دزد، همان دزد است و درد همان درد...!

+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 15:33 نويسنده صدف |



ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 19:58 نويسنده صدف |

وقتي كه ميبارم نيستي

وقتي كه ميخندم نيستي

چمدان به دست كه راه مي افتم نيستي

هرگز نيستي

متنفر ميشوم

ميگريزم

به هرجا كه ميگريزم هستم

هستم

هربار پررنگ تر

هربار دل شكسته تر

دل...

آه

شوخي بود

دلي نمانده

بيدل هم كه شديم فايده اي نداشت

نيستي

نيستي...

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 19:45 نويسنده صدف |






+ تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 22:5 نويسنده صدف |

يك نفر پيدا بشود دل ما را بنويسد

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 22:3 نويسنده صدف |