تبليغاتX
خانه ی دوست
خانه ی دوست
حال اين خانه خراب است 
قالب وبلاگ

ایـن شـعرهـا را
همـــین حــــــالا بـخوان

          
وگـرنـه بعـــــدهـــــا ...
                                          
بـاورت
                                                 
نمی شود
                                                          
هـنگـام سرودن ِ آن
                                                                    
چـگونـه ... دیــوانه وار

                                                                                        عـاشقـت بـوده ام!

[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 0:46 ] [ صدف ]
آیا میتوان با یک ترس همیشگی یک زندگی را شروع کرد؟

شما میتوانید؟

ترس

ترس

ترس

ترس از اینکه صبح فردا شما را نشناسد

ترس از اینکه دیگر نتوانید صدایش را بشنوید

ترس از اینکه ترکتان کند

آیا میتوانید؟

[ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 0:9 ] [ صدف ]
شب سياهي كرد و بيماري گرفت
ديده را طغيان بيداري گرفت
ديده از ديدن نميماند ، دريغ
ديده پوشيدن نميداند ، دريغ
رفت و در من مر گزاري كهنه يافت
هستيم را انتظاري كهنه يافت
آن بيابان ديد و تنهاييم را
ماه و خورشيد مقواييم را
چون جنيني پير ، بازهدان به جنگ
ميدرد ديوار زهدان را به چنگ
زنده ، اما حسرت زادن در او
مرده ، اما ميل جان دادن در او
خودپسند از درد خود نا خواستن
خفته از سوداي برخاستن
خنده ام غمناكي بيهوده اي
نننگم از دلپاكي بيهوده اي


اوه فروغ عزيز

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:50 ] [ صدف ]

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.
جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد.
بچه ها همگی با ادب بودند.
دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟
پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.
حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت.
بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد...
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.....

 

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 17:57 ] [ صدف ]
اومد

چند روزی با هم بودیم

نمیدونم هیچ اتفاق خاصی افتاد یا نه

نمیتونم یه انشا راجع به خاطرات این سفر بنویسم

نمیتونم چیزی بگم

گنگم

گیجم

ای وای من

ای وای...

نمیدونم...

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:35 ] [ صدف ]
عاشقت شدم
بهت دل باختم
بهت گفتم
تحمل کردم
صبر کردم
اشک ریختم
زجر کشیدم
غرورمو شکستم
عاشقت شدم
بهت دل باختم
بهت گفتم
فهمیدی
قبول نکردی
بهت ثابت کردم
تحمل کردم
صبر کردم
دیدی
شندیدی
فهمیدی
باور کردی
قبول کردی
رفتی
اومدی
نموندی
رفتی
اومدی
موندی
عاشقت شدم
حالا بی تو میمیرم
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:31 ] [ صدف ]
ای وای از این عشق

بیزارم

بیزارم

بیزارم

....

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:25 ] [ صدف ]
گريه نميكنم نه اينكه سنگم

گريه غرورمو به هم ميزنه

مرد براي هضم دلتنگياش

گريه نميكنه قدم ميزنه

تمام خيابان هاي شهر با ردپاي تو آشناست

تو براي خاطر عشق دربه در كوچه ها شده اي

اشك نريز

نه مرد من

مرد احساس من بگذار مردانگيت هنوز سفت سخت طعنه بزند به تمام احساسم

مرد بمان

اما نخواه كه ندانم

نخواه كه نبينم

راهي كه پيموده اي راه عشق بوده

تمام خيابان هاي شهر را پيموده اي

مرد من

آن شب كه با سيل چشمانت مسير عشقمان را شستي هنوز مردانگيت،هق هق مردانه ات سخت به من طعنه ميزد

سخت مرا مي شكست

آن شب كه با چشمانت مسير عشق را دنبال ميكردي

براي خاطر عشق فرياد ميزدي

مرد قوي و بزرگ من بودي

هنوز بيشتر از هميشه حجم سنگين مردانگيت به قلبم فشار مي آورد

تمام خيابان هاي شهر را پيموده بودي

چه شد كه اشك ريختي؟


پ ن: دانلود آهنگ گريه احسان خواجه اميري

حس نوشت: به شدت عاشقانه

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:30 ] [ صدف ]
سادگی را
من از خواب یک پرنده

در سایه‌ پرنده‌ ای دیگر آموختم


سید علی صالحی

.........................................
شمردن ستاره ها سخت نیست
اگر تو بگویی
که به اندازه ستاره ها
دوستم داری

افسانه شعبان نژاد
..........................................
نه اسمش عشق است
نه علاقه
نه حتی عـادت
حماقت محض است !
دلتنگِ کـسی باشی
که دلش با تـو نیست!

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:6 ] [ صدف ]
دلم يك خريد اساسي ميخواهد

اما چه كنم كه چيزي احتياج ندارم

بايد درس بخوانم

اما حس درس خواندن ندارم

چيزي تا امتحانات نمانده

دلم گردش ميخواهد اما وقت و حوصله اش نيست

اين 5 روز هم كه قد 5000 سال طول ميكشد

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:20 ] [ صدف ]

اگر امروز روز آخر من بود

با بوسه اي شيرين از تو خداحافظي خواهم كرد

باقي لحظاتم را در دل طبيعت خواهم گذراند

يك جاي سبز

سبز سبز

اگر امروز روز آخر من بود

يك بوسه ي شيرين از تو ميگرفتم

تا بهترين خاطره ي زميني ام باشد

وقتي قدم ميزنم در بهشت

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:14 ] [ صدف ]
از يك حس شروع شد

حس خواستن نوشتن

حس خواستن ثبت كردن

قصه از همينجا شروع شد

نه قبل تر نه بعد تر

اما قصه آن قصه اي نبود كه بايد ميشد

قصه درد نميخواست

دوري نميخواست

دلتنگي نميخواست

نپخته تر از آن كه

بداند قصه بي درد

قصه نميشود

قصه قصه ي غصه شد

قصه به ته دنيا رسيد

قصه از داستان خلقت آدم شروع شد

قصه به ليلي رسيد

قصه بود كه از جنون مجنون ساخت

قصه كو كند

قصه خيانت كرد

قصه خواست

قصه رفت

قصه اشك ريخت

قصه سوخت باور نكرد

قصه قصه ي آم هايي بود كه خواستند

كه نخواستندشان

كساني كه به پاي عشق ماندند

كساني كه رفتند و رفتند

حالا قصه به سرانجام نرسيده

تنها خسته درمانده

حالا قصه از همه جا رانده

پا در هوا

شعر جدايي خوانده

حالا بايد بخواهي؟

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:20 ] [ صدف ]

روز بد تنهایی،مرگ بی دلیل را بخاطر می آورد ....

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:24 ] [ صدف ]

یاد تو هر لحظه با من است ....

اما یاد ....

انسان را بیمار می کند  ....

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:23 ] [ صدف ]
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:27 ] [ صدف ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب